13 تا از رایجترین خطاهای تصمیمگیری
13 تا از رایجترین خطاهای تصمیمگیری
در این مقاله به طور کامل راجع به رایجترین خطاهای تصمیمگیری صحبت خواهیم کرد. حتما برای شما هم تصمیم گیری کاره سخت و طاقت فرسایی است.
وقتی در شرایط سخت تصمیم گیری قرار می گیرید، تا حد امکان آن تصمیم را به تعویق می اندازید، دودل و آشفته می شوید و احساس ضعف و ناتوانی در تصمیم گیری به شما دست می دهد.
آیا می دانید دلیل اینکه گرفتن یک تصمیم این قدر دشوار به نظر می رسد چیست؟ دلیلش خطاهای شناختی و ادراکی تصمیم گیری است. خطاهایی که مغز ما هنگام تصمیم گیری با آن مواجه می شود و ما را از بهترین انتخاب باز می دارد.
در واقع مغز انسان برای اینکه انرژی کمتری مصرف کند، راه ترین و میان برترین راه را انتخاب می کند و این باعث خطا در سیستم تفکر ما می شود. ما با آگاهی به این خطاها، دیگر گول مغزمان را نمی خوریم و سنجیده تر عمل می کنیم.
در ادامه به بررسی و شناخت 13 تا از رایجترین خطاهای تصمیمگیری می پردازیم.پس با ما همراه باشید تا خطاها و تعصبات ادراکی متداول تصمیم گیری خود را کشف کنید.
خطای صفرم: تصمیم همه چیز تمام! (یکی از مهم ترین خطاهای تصمیمگیری)
بعضی از افراد بسته به تربیت خانوادگی و محیطی که در آن بزرگ شده اند، می خواهند یک تصمیم همه چیز تمام بگیرند یعنی تصمیمی که هیج مشکلی نداشته باشد. اما واقعیت این است که هیچ تصمیمی وجود ندارد که هیچ مشکلی نداشته باشد.

در مقاله جمع آوری اطلاعات برای تصمیم گیری بهتر ذکر کردیم که یکی از راه های جمع آوری اطلاعات، کشیدن جدول T است. با کشیدن این جدول و مشخص کردن مزایا و معایب هر تصمیم، کاملا برای شما ملموس می شود که می خواهید مشکلات کدام تصمیم را بپذیرید و با مشکلات کدام تصمیم راحت تر کنار می آیید.
در صورتی که اغلب افراد دنبال حداکثر مزایا هستند و دچار خطای ادراکی صفرم می شوند. به طور مثال شما اگر بین تصمیم یک شغل با شغل دیگری دچار تردید در تصمیم گیری شده اید، جدا از مزایایی که هر کدام از آن شغل ها می تواند برای شما ایجاد کند، شما باید ببینی با مشکلات کدام شغل کنار میای.
پس مهم ترین نکته ی خطای صفرم این است که من با بدی های تصمیمی که در نهایت انتخاب می کنم می توانم کنار بیایم یا نه؟! به این آگاه باشم که هیچ تصمیمی بدون مشکل نیست و حتما مشکلاتی در بر دارد مهم این است که من مشکلات کدام یک را می پذیرم.
خطای 1: فکر می کنیم داستان ما خود واقعیته!
جالبه بدونید که مغز ما دوست دارد از اتفاق ها و رویدادهایی که برای ما رخ می دهد، داستان بسازد. و همین ویژگی مغز، ما را در تصمیم گیری دچار خطای استراتژیک می کند.
وظیفه ایی که ما در قبال این خطا داریم این است که باید چک کنیم داستانی که ذهن ما ساخته ایا واقعیت دارد یا خیر؟
مثال از اولین خطا از خطاهای تصمیمگیری
به مکان جدیدی نقل مکان کرده بودیم و یکی از اولویت های مهم ما برای انتخاب آن خانه، سکوت و آرامش آنجا بود. چند روزی گذشت و ما متوجه شدیم که همسایه واحد کناری ما، هر روز با صدای بلند از خواب بیدار می شود و با نوه خود شروع می کند به دعوا کردن.
من و همسرم که کلافه شده بودیم از این حجم سروصدا، با خود گفتیم چقدر آدم ها بی ملاحظه شدند و رعایت حال همسایه شان را نمی کنند. درک نمی کنند که ما کارو زندگی داریم و باید تمرکز داشته باشیم.
مغز ما شروع کرد به داستان درست کردن که این همسایه ی بی درکی هست، باید با او برخورد جدی ایی بشود تا از سروصدا دست بردارد. همسرم با توپ پر و با عصبانیت در را باز کرد و زنگ واحد کناری را زد.
منتظر بود در را باز کنند و او با عصبانیت به آنها تذکر دهد. بعد از یکی دو دقیقه، نوه ی پیرزن در را باز کرد و گفت: بله، بفرمایید. همسرم با ناراحتی گفت ببخشید خانم، مادربزرگ شما هر روز خیلی سروصدا می کند و آرامش ما را سلب می کند لطفا رعایت کنید و گرنه به مدیر ساختمان مجبورم گزارش دهم.
دخترک که دست و پای خود را گم کرده بود و دستپاچه شده بود شروع کرد به عذرخواهی که ببخشید دیگه تکرار نمیشه لطفا به مدیر ساختمان حرفی نزنید چون ما را از اینجا بیرون می کنند.
همسرم که همچنان که ناراحت بود گفت: شما باید آداب آپارتمان نشینی را رعایت کنید و اسباب مزاحمت دیگران نشوید. با عذرخواهی که چیزی حل نمیشود.
چندین روزه که ما صبوری کردیم اما چیزی تغییر نکرده. دخترک با صدای غمگین گفت: آقا، مادربزرگ من آلزایمر دارد و هر روز صبح که از خواب بیدار می شود فکر می کند اینجا خانه ی او نیست و شروع می کند به سروصدا کردن.
خیلی از اوقات، مغز ما داستان خودش را براساس شواهد ظاهری و بدون دلایل منطقی می سازد. در صورتی که ما باید مطمئن شویم که دلایل و شواهد ما کافی و منطقی هست که براساس آن تصمیم گیری کنیم نه اینکه گول داستان مغزمان را بخوریم.
در این مثال من و همسرم درگیره داستانی که مغزمان برایمان ساخت، شدیم و براساس آن تصمیم گرفتیم که برویم دم در خانه و به آنها تذکر دهیم. در صورتی که یک لحظه هم فکرمان به این نرسید که شاید مشکلی برای این فرد پیش آمده باشد و حرکات او طبیعی نباشد.
بهتر بود در مرحله اول اطلاعاتمان را تکمیل می کردیم و می پرسیدیم که ایشان چه مشکلی دارند که هر روز سروصدا می کنند؟ آن وقت با توجه به اطلاعات و سنجیدن شرایط، تصمیم معقولتری میگرفتیم.

پس حواسمان باشد که چک کنیم داستانی که مغزمان برای ما ساخته است خود واقعیته یا نه !!!
خطای 2: ناتوانی تصمیم گیری یکی از خطاهای تصمیمگیری
وقتی تعداد گزینه های ما برای انتخاب، زیاد می شود ما در تصمیم گیری ناتوان می شویم و به اصطلاح دچار فلج تصمیم گیری می شویم. در واقع مغز ما به علت تعدد گزینه ها، نمی تواند تصمیم گیری کند.
وقتی اطلاعات بسیار زیاد می شود، مغز افراد به نقطه ی شکست می رسد. افراد شروع می کنند به نادیده گرفتن انتخاب ها یا اتخاذ تصمیمات بد یا تعامل با اطلاعات را کاملا قطع می کنند و روی هوا تصمیم می گیرند. به زبان ساده نمیفهمند دارند چیکار میکنند و بدون هیچ منطقی تصمیم گیری می کنند.
مثلا در نظر بگیرید می خواهید کفش بگیرید. اگر از صد تا کفش فروشی دیدن کنید و گزینه های مختلفی را در ذهن خود نگه دارید در نهایت گیج می شوید و نمیتوانید تصمیم درستی بگیرید یا در نهایت یکی را انتخاب می کنید اما روز بعد پشیمان می کنید که چرا این کفش را خریده اید.
تحقیقات نشان می دهد، افرادی که روابط دوستی زیادی داشته اند، یک سری ویژگی های یک فرد را با یک سری ازویژگی های یک فرد دیگر مقایسه میکنند.
این اشخاص هیچ وقت در زندگی خود رضایت کامل را ندارند و هر کاری می کنند نمی توانند یک گزینه را انتخاب کنند و همیشه در ارتباطات خود ناراضی اند.

پس بهتره تا جایی که امکان دارد گزینه های خود را کاهش دهیم تا دچار فلج تصمیم گیری نشویم.
خطای 3: تصمیم جایگزین کم ریسک
با تصمیمات کوچک به جای تصمیمات بزرگ، سختی تصمیمگیری را برای خود موقتا کاهش میدهد و برای مدتی درد تصمیم گیری بزرگ را احساس نمیکند.
مثلا به جای تعویض ماشین، قطعات ماشین خود را عوض می کند، به ظاهر آن می رسد و آن را کارواش می برد تا در نظرش دیگر نیازی به تعویض ماشین نباشد. در صورتی که این تصمیم کم ریسک باعث ضرر مالی زیادی در آینده می شود و آن شخص را از اهداف مالی خود دور دور می کند.
خطای 4: به تاخیر انداختن تصمیم یکی از خطاهای تصمیمگیری
قبل از هر چیزی باید بدانید تاخیر خودش یک تصمیمه! تصمیم نگرفتن هم خودش یک تصمیمه! اما باید ذهن آگاه باشیم که ما در چه موقعیت و شرایطی این انتخاب را می کنیم و تصمیم خود را به تاخیر می اندازیم.
چرا که بعضی اوقات به تعویق انداختن تصمیم به نفع ماست و ما با زمان خریدن میتوانیم اطلاعات بیشتری پیرامون تصمیم مان جمع آوری کنیم.
مثلا در امر ازدواج اما زمانی می رسد که این کار به نفع ما نیست و ما با تاخیر در تصمیم گیری، فرصت را از دست می دهیم و موقعیت خود را میسوزانیم.

بهتره در اینجا به این ضرب المثل اشاره کنم که نوش دارو بعد از مرگ سهراب فایده ندارد. مثلا یک فرصت شغلی برای ما پیش می آید ولی ما اینقدر تعلل می کنیم در تصمیم گیری که فرد دیگری را استخدام می کنند.
خطای 5: انداختن مسئولیت به عهده ی دیگران
تحت هر شرایطی فقط این شمایید که مسئول تصمیم خود هستید و شخص دیگری را نباید مقصر بدانید. به عنوان مثال برای خرید گوشی با دوست خود مشورت می کنید و دوست شما رضایت خود را از برند و مدل گوشی اعلام می کند.
شما به اعتبار حرف دوست خود آن گوشی را خریداری می کنید اما بعد از مدتی تاچ گوشی خراب می شود و دیگر قابل استفاده نیست، باید تعمیر شود.
در این شرایط اگر دچار خطای ادراکی و شناختی شوید، تمام مسئولیت را به عهده ی دوست خود می اندازید و با توپی پر با دوست خود تماس می گیرید و به او می گویید: من به اعتبار تو این گوشی را خریداری کردم این چه پیشنهادی بود این گوشی مفت هم نمی ارزد!
اما اگر مسئولیت تصمیم خود را بپذیرید، با خود می گویید من باید بیشتر تحقیق می کردم و زمان بیشتری را برای بررسی و مشورت با اشخاص مختلف اختصاص می دادم. اشتباه از من بود که عجولانه تصمیم گرفتم.
خطای 6: خطای نی!
زمانی که شما تحت فشار هستید فقط به دنبال شواهدی می گردید که آن شواهد احساس یا باور شما را تایید کند و بقیه ی شواهد را نادیده می گیرید. به زبان دیگر، شما دنیای به این بزرگی را از داخل یک نی می بینید و فقط به اندازه ی یک نی اطلاعات کسب می کنید و دیدتان محدود می شود.

خطای 7: احساسات کوتاه مدت
تحقیقات نشان داده است، احساسات کوتاه مدت باعث می شود ما خیلی وقت ها تصمیمات بلندمدتی بگیریم. مثلا فرض کنید مادر خانم شما یک حرفی جلوی بقیه به شما میزند. شما آن لحظه برای رها شدن از فشار احساسات یک جواب سنگین می دهید. همین جواب سنگین حرمتها را زیره سوال میبرد و رابطه ی شما را با مادر زن تان برای یک عمر خراب میکند.
پس در اینگونه شرایط، تحت تاثیر احساسات کوتاه مدت خود قرار نگیرید و خودتان را مدیریت کنید چرا که این احساسات کوتاه مدت شما را درگیره خطای شناختی و ادراکی می کند و شما در لحظه تصمیمی می گیرید که ممکن است تبعات بدی برای شما در آینده داشته باشد.
خطای 8: عدد مرجع یکی دیگر از خطاهای تصمیمگیری
یک سری از معیارها و استاندارهایی که خودمان نداریم را در محیطی تجربه می کنیم که در آن قرار گرفته ایم و همین امر باعث می شود معیار ذهنی مان بالا برود و ما دیگران را براساس آن معیارها و استانداردها قضاوت کنیم.
به عبارت دیگر، آن معیارها و استانداردها، عدد مرجع مغز ما را تغییر میدهد طوری که ما نمی توانیم ادراک درستی در رابطه با آن مسئله یا موضوع داشته باشیم.

فردی را در نظر بگیرید که واسط معاملات بزرگ است و هر روز با آدم های سرمایه دار در تعامل است و پول های هنگفتی را جابجا می کند. بعد از یک مدتی تصمیم می گیرد که در بورس سرمایه گذاری کند، حداقل سرمایه ایی را که دارد وارد بورس می کند تا بدین طریق سود زیادی کند و هم رده افراد سرمایه دار قرار گیرد.
نتیجه اینکه کل سرمایه ایی که داشته را از دست می دهد چرا که دچار خطای شناختی عدد مرجع شده است. چون با اعداد کلان سروکار داشته، عدد مرجع مغزش تغییر کرده و ادراک درستی از شرایط خودش نداشته است. بدون شک، در غیر اینصورت، تصمیم نمی گرفت تمام دارایی خود را وارد بورس کند بدون هیچ آموزش، یادگیری و تجربه ی قبلی.
خطای 9: اثر جمع
یک قسمتی در مغز ما وجود دارد که دائما ما را با دیگران مقایسه می کند و دوست دارد ما شبیه دیگران باشیم. در این صورت احساس آرامش و راحتی بیشتری داریم. به زبان دیگر، ذهن، به شما آرامش بیشتری می دهد اگر یکی شبیه خودتان را پیدا کنید.
مثلا کار شما با همسرتان به جدایی کشیده است و شما تصمیم به طلاق گرفته اید. در این شرایط، شما بیشتر با افرادی ارتباط دارید که مطلقه هستند، خودتان را با آنها مقایسه میکنید و دائما خودتان را توجیه میکنید که طلاق گرفتن کار بدی نیست و من می توانم بعد از طلاق زندگی بهتری داشته باشم.
این نجواهای درونی در مغز شما در رفت آمد است که فلانی را ببین، طلاق گرفته خوشبختتره! فلانی را ببین، طلاق گرفت بعد با یک فرد بهتری ازدواج کرد!

بنابراین، اثر جمع مطلقه ها، روی تصمیم گیری شما اثر منفی می گذارد و شما را دچار خطای استراتژیک می کند و شما با خیال راحت تصمیم به طلاق می گیرید.
خطای 10: آخرین اطلاعات در دسترس
مغز شما به آخرین اطلاعات دردسترس، وزن بیشتری می دهد و آن اطلاعات را معیار و ملاک اصلی قرار می دهد و بقیه اطلاعات را نادیده می گیرد. مثلا شما تصمیم می گیرید که فلان مدل و برند موبایل را خریداری کنید، قبل از تصمیم گیری، جستجو و بررسی های خود را انجام می دهید و تصمیم خود را قطعی می کنید.
وارد مغازه موبایل فروشی می شوید. در این حین شخصی در حال تعریف کردن از یک برند دیگر موبایل است و مغز شما تحت تاثیر آخرین اطلاعات قرار می گیرد، اتوماتیک وار اغلب اطلاعات را نادیده می گیرد و شما را متقاعد می کند که همان برندی را که شخص درحال تعریف کردن از آن است را خریداری کنید.
خطای 11: ترس از دست دادن
ما خیلی وقت ها، در تصمیم گیری هایمان، بخاطر ترس از دست دادن، هزاران خوبی را نمی بینیم. ما برای اینکه آن موقعیت و شرایط را از دست ندهیم، تن به شرایطی می دهیم که اصلا به نفع ما نیست و باعث رشد و پیشرفت ما نمیشود. پس در این شرایط بهتر است نگاهی به ترس های خود داشته باشیم و نقش ترس هایمان را در تصمیم گیری مان در نظر بگیریم.
مثلا فرض کنید در یک شهر دیگر اما دارای دانشگاه با رتبه ی بالا پذیریش گرفتهاید، بخاطر ترس از دست دادن خانواده، راحتی و آسایشی که در شهر خود دارید، تصمیم می گیرید که در آن دانشگاه ثبت نام نکنید تحصیل نکنید و به دانشگاه رده ی پایین شهر خودتان راضی میشوید.

خطای 12: روی کمک دیگران حساب کردن
تخمینی که ما نسبت به قول و تعهد دیگران میزنیم اینقدر در تصمیم گیری ما خوشبینانه است که ما را دچار مشکل می کند. ما وقتی تصمیم می گیریم، فرض مان بر این است که همه خوش قول اند، اگه آقای فلانی گفته است مساعدت می کند حتما این اتفاق می افتد و همه چیز خوب پیش می رود.
در صورتی که اینگونه نیست. چرا؟ چون ما در تصمیم گیری مان درصد خطا در نظر نگرفته ایم. درصد خطا یعنی میزان درصدی که ممکن است آن اتفاق نیفتد. بعد از اینکه درصد خطا برای خود تعیین کرده اید باید پلن دیگری را برای خود در نظر بگیرید که بتوانید در صورت رخداد آن را جایگزین کنید.
نتیجه گیری در مورد رایج ترین خطاهای تصمیمگیری
ما در طول روز تصمیم گیری های ریز و درشت زیادی داریم. خیلی از این تصمیمات ممکن است تحت تاثیر خطاهای شناختی ما قرار بگیرد و نتیجه ایی که ما انتظار داریم را دربرنداشته باشد.
پس خبر خوب اینکه شما با شناخت این خطاهای تصمیمگیری که شناختی و ادراکی هستند، تصمیمات اصولی و منطقی تری می گیرید. فقط کافیه هر بار که می خواهید تصمیمی بگیرید یکبار این خطاها را مرور کنید و چک کنید که کدام خطا را دارید؟ در نتیجه با آگاهی به آن، خطا را اصلاح کنید و با خیال راحت آن تصمیم را عملی کنید.
دیدگاهتان را بنویسید