پنج راهی که میتوانید در زندگیتان استاد حل مسأله شوید
پنج راهی که می توانید در زندگی تان استاد حل مسأله شوید
در زمان ایجاد مسأله ممکن است سوالات زیادی برای شما پیش آید. برای حل مسأله خود نیاز دارید که به این سوالات پاسخ دهید.
چند مورد از این پرسشها را در زیر مشاهده میکنید:
- چطوری مسائل مربوط به زندگی شخصی، کاری، تحصیلی، اجتماعی خودم را حل کنم؟
- چطوری می توانم بهترین راه حل را برای مشکلات و چالش های زندگی ام انتخاب کنم؟
- چه کاری از دستم بر می آید تا بتوانم در حل مسئله مهارت پیدا کنم و استاد زندگی خودم باشم؟
- و در نهایت چطوری در زندگی شخصی، شغلی و اجتماعی به مرحله استادی برسم و بدرخشم؟

مسئله چه زمانی به وجود می آید؟
مسئله زمانی ایجاد می شود که بین خواسته ی من و رویداد واقعی تعارضی وجود داشته باشد. به عنوان مثال من میخواهم با همسرم ارتباط بهتری داشته باشم اما هر بار میروم خانه، گفتگوی ما به دعوا ختم میشود.
یا من میخواهم آدم پولداری باشم چون به پول نیاز دارم اما پولدار نیستم و درآمدم کفاف هزینههای زندگیام را نمیدهد یا من در محیط کار به دنبال ارتقای شغلی هستم اما نادیده گرفته میشوم یا من به دنبال ارتباط موثر با فرزند خود هستم اما فرزندم هر روز که میگذرد بیشتر از من فاصله میگیرد.
اینها چیه؟ مسئله است. بین خواستهی من و داشته ی من هماهنگی وجود ندارد.

به نظر شما حل مسأله کجاها کاربرد دارد؟
مهارت حل مسأله در موقعیتهای زیادی به کمک ما میآید. به مثالهای زیر دقت کنید:
- وقتی همیشه وقت کم می آورم.
- وقتی دوست دارم در زندگی ام هدف داشته باشم اما نمی توانم به هدفم پایبند باشم.
- وقتی با همسرم اختلاف نظر دارم .
- وقتی کارمندم وظایفه اش را به موقع انجام نمی دهد.
- وقتی اهمال کار هستم و کارهایم را به تعویق میاندازم.
- وقتی فرزندم تکالیف اش را انجام نمی دهد.
- وقتی بلد نیستم چه جوری خواسته هایم را بروز بدهم.
همانطور که می بینید ما در زندگی خود دائم به شرایطی برخورد میکنیم که باید مسئلهای که به وجود آمده است را حل کنیم.
اگر مهارت حل مسئله را بلد نباشیم دست به دامان روشهایی می شویم که نه تنها دردی را از ما دوا نمیکند بلکه مشکل ما را دو چندان می کند. به عنوان مثال، از روشهای دعوا، تهدید، جریمه، سرزنش و غیره استفاده می کنیم.
این روش ها شاید مقطعی مشکل را رفع کند اما بعد از مدتی دوباره مسئله جدید پیش می آید و این دفعه شرایط سخت تر و پیچیده تر از دفعه قبل خواهد بود.
چرا اکثر انسانها به دنبال کسب مهارت حل مسأله نیستند؟
تا این جای کار برایتان تا حدودی روشن شده است که چرا مهارت حل مسئله مهم است و ما بدان نیاز داریم.
اما با این تفاسیر چرا اکثریت آدمها به دنبال آموزش و یادگیری این مهارت نیستند و احساس نیاز نمیکنند؟ این افراد دچار این توهم دانشی هستند که خودشان این مهارت را فی ذاته دارند و دیگر نیازی به آموزش حس نمی کنند؟!
در اینجا چند دلیل مهم آن را بیان می کنیم تا با دید روشن تری نسبت به قضیه پیش برویم.
1- پاک کردن صورت مسئله
به طور مثال زن و مردی که مهارت ارتباطی ندارند، میگویند همه مردها اینجوری اند… همه زنها اینجوری اند…
2- تبدیل مسئله به سوژه خندهدار و مسخره
چرا ؟ چون هر مسئله جدی ایی اگربه طنز تبدیل شود، آن وقت دردش کمتر میشود و آن شخص راحتتر به آن عادت می کند به جای آنکه به آن مسئله به طور جدی فکر کند و به دنبال راه حلی برای آن باشد.
3- نداشتن جرات حل مسأله
به عبارت دیگر جرأت ندارند با مسئله مواجه شوند و در این شرایط خود را با بیان جمله هایی گول میزنند و توجیه میکنند .
به عنوان مثال:
- هرکاری کردیم نشد.
- تمام تلاشم را کردم جواب نداد. (در صورتی که هیچ کاری انجام نداده بود بی فایده است)
- کاری از دستم بر نمی آید.
4 _ انتخاب تصمیم جایگزین کم ریسک
این افراد معمولا سراغ راه حل هایی می روند که ریسک کمتری برای آنها دارد اما مسئله آنها را حل نمی کند بلکه فقط ظاهر مسئله را برای خودشان خوشایندتر میکنند تا تحمل آن برایشان راحت تر باشد.
به طور مثال به مشکلی برخورده است که باید خانه اش را عوض کند اما فعلاً تصمیم میگیرد که دکوراسیون خانه را عوض کند نه خانه را. چرا که تغییر دکوراسیون خان، انتخاب کم ریسک تری نسبت به تعویض خانه است و دردسر کمتری برایش دارد. در حالی که غافل از اینکه با این انتخاب، مسئله اصلی حل نمیشود.
برای بدست آوردن مهارت تصمیم گیری می توانید مقاله «8 گام برای تصمیمگیری بهتر در زندگی شخصی و کاری» را مطالعه کنید.
5- انتخاب راهکارهای کوتاه مدت
به طور مثال شرایطی را درنظر بگیرید که مادری هر روز، جهت انجام تکالیف مدرسه با فرزندش دعوا میکند و فرزند با زور و اجبار و تهدید راضی به انجام تکالیف میشود اما فردا روز از نو روزی از نو. این جریان دوباره تکرار می شود و مادر از همان شیوهی دیروز برای وادار کردن فرزندش برای انجام تکالیف استفاده میکند.
سوال:
چرا مادر هر روز انتخاب می کند که فرزند خود را برای انجام تکالیف اش دعوا کند؟
جواب:
چون برای مادر فقط همین مهم است که فرزندش آن روز تکالیفش را انجام دهد نه اینکه برایش مهم باشد که این مسئله و مشکل کلاً برای همیشه حل شود.
به بیان سادهتر، مادر نوک دماغش را میبیند و متوسل به راهکارهای مقطعی میشود چون مهارت حل مسئله را بلد نیست و گزینه ایی غیر از دعوا کردن در ذهنش خطور نمیکند.
6- در انتظار تغییرات دیگران
در این شرایط فرد آنقدر منتظر بقیه می ماند تا اوضاع را تغییر دهد ، که زیر پایش علف سبز می شود . به طور مثال دانشجویی را در نظر بگیرید که فارغ التحصیل شده و به دنبال کار می گردد و بعد از کمی جستجو به نتیجه نمی رسد و ناامید می شود.
اولین چیزی که به ذهنش می رسد این است که اوضاع کارخراب است ، الان توی این شرایط کار نیست. باید حتماً پارتی داشته باشد یا اینکه صبر کند شرایط اجتماعی ، اقتصادی بهتر شود تا بعد از آن برود سراغ کار.
در صورتی که این دانشجو غافل است از این که توانایی حل مسئله را ندارد. راه حل هایی که به ذهنش می رسد همه مربوط به عوامل بیرونی است و به شخص خودش بر نمی گردد. در صورتی که با مهارت حل مسئله می تواند نقطه ضعف های خود را در این مسیر پیدا کند و در جهت حل آن تلاش کند.
7- مسئولیت گریزی
کسی که به دنبال حل مسئله است کنترل زندگی اش را در دستش می گیرد و نسبت به مسائل زندگیاش مسئولیت پذیر است . در صورتی که اگر فرد به دنبال حل مسئله نباشد و تا جایی که امکان دارد صورت مسئله را پاک کند تبدیل به آدم مسئولیت گریزی میشود که هیچ کنترلی بر روی مسائل زندگی اش ندارد .
مخلص کلام:
حل مسئله یعنی تحت کنترل گرفتن زندگی

پس حل مسئله، مهارت خیلی مهم است و اگر بدانیم چقدر توی زندگی ما را جلو میاندازد و حسهای بهتری را تجربه میکنیم، بدون شک در یادگیری این مهارت ذرهای تعلل نمیکنیم.
ملزومات حل مسأله
از موارد مهمی که برای حل مساله باید به آن توجه کرد، میتوان به گزینههای زیر اشاره کرد.
1- جلسه با خود
برای حل مسائل باید یه وقت اختصاصی را در نظر بگیرید و مسئله خود را به طور جدی بررسی کنید . منظور از اختصاص دادن وقت این است که شما حتماً باید یک زمانی را مشخص کنید، به داخل اتاق بروید، در اتاق را ببندید موبایل خود را خاموش کنید و با حداکثر تمرکز شروع کنید به نوشتن مسئلهای که با آن مواجه شدهاید.
شاید برای شما سوال پیش آید که چرا باید مسائل خودمان را مکتوب کنیم؟ همین که در ذهن وجود دارد بس است و نیازی به نوشتن نیست. در جواب باید بگویم که نوشتن معجزه میکند و باعث میشود که آن مسئله برای شما واضح و شفاف شود.
از قدیم گفتند : کمرنگترین جوهرها از قویترین حافظه ها ماندگارترند.
وقتی که شما شروع به نوشتن میکنید مسائل از حافظهتان خارج میشود و به صورت مکتوب در میآید و همین باعث میشود که چیزی از قلم نیفتد. حالا شما با ذهن باز و تسلط کامل، مسائلی که نوشتید را نگاه میکنید و برای حل آن چاره میاندیشید.
2- برچسب نزدن به خود
همه ما یک سری مشکلات و مسائلی داریم که باعث میشود به خودمان برچسب بزنیم. این برچسبها ما را محدود میکند و فرصت حل مسئله را از ما میگیرد.
این برچسبها چیست؟
- برچسب از من دیگه گذشته
- برچسب برای من که زوده
- برچسب من که ایرانیام، توی ایران که نمیشه کار کرد
- برچسب من که شهرستان هستم همه چی مال تهرانه
- برچسب همه مردها خائن اند، کاری از دست من بر نمیآید
- برچسب به زنها اعتمادی نیست بهتره تنها زندگی کنم
حالا از شما می خوام برای خودت مشخص کنی که چه برچسبهایی به خودت میزنی؟
3- صندلی حل مسأله
صندلی حل مسئله پنج قطعه دارد که شامل کفی صندلی و ۴ عدد پایه است.

کفهی صندلی
مهمترین قسمت صندلی ، کفه ی صندلی است که مربوط به فهم مسئله می شود . اول ازهمه ، شما باید مسئله واقعی را پیدا کنید.
بعضی وقتها، ما نمیتوانیم تشخیص دهیم که مسئله اصلی ما چیست و همین امر باعث میشود که مشکلات ما ادامه داشته باشد.
به طور مثال: خانمی در صحبتهایی که با مشاور داشت بیان کرد که من و همسرم هر وقت باهم، هم صحبت میشویم در آخر، گفتگوهای ما به دعوا ختم میشود و به همین خاطر من ترجیح میدهم تا حد امکان با همسرم هم کلام نشوم. متاسفانه مسئله من این است که همسرم حرف من را نمیفهمد و من از این بابت خیلی ناراحتم.
همانطور که میبینید این خانم مسئله خود را درست تشخیص نداده است. علاوه بر آن نقش خود را در این مسئله در نظر نگرفته است و تمام مشکلات را به همسر خود نسبت داده است.
با توجه به مثال، مسئله اصلی این خانم عدم درک همسر خود نیست بلکه مسئله اصلی این خانم عدم داشتن مهارت انتقاد پذیری است. این خانم در گفتگوهای خود از همسرش انتقاد میکند و از آنجایی که در این کار مهارت ندارد همین امر باعث ناراحتی و دلخوری شوهرش شده و گفتگوی آنها به دعوا ختم میشود.
پس اولین قدم اینه که، من بفهمم مسئله واقعی من چیست؟ و اینکه نقش خودم را در این مسئله تشخیص دهم نه اینکه آن را بندازم گردن دیگران.
واقعیت این است که اگر نقش و مسئولیت خودتان را نپذیرید هیچ حل مسئله ای وجود ندارد .
پایه اول صندلی حل مساله : تعیین روش های حل مسأله
کاری که باید انجام بدیم بارش فکری است. بارش فکری یعنی شروع کنیم به نوشتن راهکارهایی که به ذهنمان میرسد چه خوب و چه بد یعنی قضاوت نکنیم این راهکارم خوبه؟ یا بده؟
تمام راهکارها را بنویسم برای اینکه لیست راهکارهای شما تکمیل شود میتوانید چند کار انجام دهید.
1- دیدن آموزش های لازم و مناسب
با دیدن آموزش های مفید و مهارت آموزی به راحتی می توانید راهکارهایی که برای حل مسئله مناسب است را پیدا کنید و در نظر بگیرید خیلی وقت ها ممکن است در همین مرحله مسئله شما با آموزش و یادگیری حل شود و نیاز به گام های بعدی نباشد .
به طور مثال: اگر می بینید بین خود و همسرتان دائما دعواست درکلاس های حل تعارض زوجین شرکت کنید و یاد بگیرید چگونه تعارضهای رابطه مشترک تان را حل کنید.
اگر می بینید مشکل مالی دارید در کلاس هوش مالی شرکت کنید و یاد بگیرید چگونه با درآمدتان کار کنید و سرمایه تان را مدیریت کنید .اگر دائم در کارتان ورشکست میشوید بروید پیش یک وکیل کاربلد و ازاو چارچوب قرارداد بستن را یاد بگیرید . . .
2- با دیگران مرتبط مطرح کنید
متاسفانه خیلی از افرا، مسائل و مشکلاتشان را با هر کسی درمیان می گذارند مثلاً عمه، خاله ، رفیق، سوپر محله و غیره. در صورتی که باید بروید سراغ آدم مرتبط .
کسی که حل مسأله بلده و می تواند به شما کمک کند نه اینکه صرفاً شما را از مسیر اصلی تان منحرف کند یا حرفهایی بزند که شما شور و انگیزه تان را از دست بدهید و پنچر شوید.
به عنوان مثال: شما به یکی از دوستان مجرد خود می گویید من با همسرم مشکل دارم، من نمیدانم باید چی کار کنم تا روابطم بهتر شود. از آنجایی که به آدم غیرمرتبط مسئله ی خودتان را گفته اید، آن شخص با تمسخر در پاسخ به شما میگوید ای بابا، رفیق بیخیال، خوش به حالت که تو زن داری، من چی بگم که هنوز مجردم یک جوری کنار بیا با زن ات!
بعد تو با خودت میگویی: از من بدبختتر هم هست توی این دنیا. و بعد میروی سراغ زندگیات و راه قبلی را ادامه میدهی و بیخیال ارتقای کیفیت رابطه با همسرت میشوی.
پس خیلی مهمه ، مشکلات خود را با کسی در میان بگذارید که گره ایی از مشکل شما باز کند و صلاحیت راهنمایی به شما را داشته باشد .
3- الگوبرداری از عملکرد دیگران مرتبط :
به دنبال آدمهایی بگردید که در زندگی زناشویی شان موفق عمل کردند، در کسب و کارشان به درآمد قابل قبولی رسیدند، آدمهایی که سبک زندگی خاصی دارند و متفاوت تر از بقیه افراد، زندگیشان را سپری میکنند.
ببیند آن افراد دارند چه کار می کنند، آنها را الگوی زندگی خودتان قرار دهید اما حواستان باشد الگوبرداری درست کنید به این معنی که از مجموعه رفتارهای آنها الگوبرداری کنید نه کپی از یک رفتار کوچک
4- جستجو در اینترنت:
خیلی وقتها جواب سوال ما و یا راهکار حل مسئله ما با یک سرچ کوچک در اینترنت پیدا میشود و با یک آموزش ساده در اینترنت، آن مسئلهایی که خیلی برای ما وحشتناک بوده است حل میشود و آسان میگردد.
پس تا اینجا، ما دوتا کار را انجام میدهیم.
۱- مسئله را درست میفهمیم که چی هست ؟
2- حالا راهکارهایی که به ذهنمان میرسد را باید شروع کنیم به نوشتن
مسئله: من بیکار هستم یا درآمدم پایین است چیکار میتوانم انجام دهم؟
راهکار: می توانم شغل دوم داشته باشم، میتوانم اضافه کاری بایستم، میتوانم از این کار استعفا بدهم و به دنبال یک کار جدید بگردم، در اینترنت سرچ کنم و راههای افزایش درآمد را جستجو کنم، از آدمهایی که بیزینس موفق دارند بپرسم و غیره. حالا که این اقدامات را انجام دادم میروم سراغ پایه ی دوم صندلی
پایه دوم صندلی حل مسأله: انتخاب یک روش و اجرای آن
برای انتخاب یک راهکار، از بین راهکارهایی که نوشتیم یکی از بهترین جدول ها که می تواند به ما کمک کند تا بهترین روش را انتخاب کنیم ، جدول T یا نمودار T است. ابتدا ، یک حرف انگلیسی T رسمی میکنیم، در یک طرف معایب و در طرف دیگر مزایا را مینویسیم. به صورت زیر این کار را برای تمام راهکارهایی که در مرحله قبل نوشتهاید انجام میدهید.
قبول دارید تا همین جا، بسیاری از مشکلاتمان را میتوانیم حل کنیم؟
حالا به نظر شما، آیا راه حلی وجود دارد که معایبی نداشته باشد؟ به هیچ عنوان !!!

ویلیام گلسر: هر راه حلی، مشکلات خودش را دارد ! باید تصمیم بگیرید که کدام مشکلات را انتخاب می کنید !
برای اینکه روی اجرا، متعهد بمانیم و رهایش نکنیم چه راهکاری وجود دارد؟
- نشانه یادآوری برای خودمان بذاریم. علامتی که یادمان باشد که چه هدفی را برای خودمان تعیین کردیم.
- جوایز کوچکی را برای خود در نظر بگیریم تا انگیزه لازم برای متعهد بودن به روش در ما ایجاد شود.
- با بهانهها، یکبار برای همیشه تعیین تکلیف کنیم. در واقع ، یکبار تکلیف مان را با خودمان مشخص کنیم که می خواهیم این کار را انجام دهیم یا خیر
- شخصی را به عنوان هل دهنده ، مشخص کنیم تا کارهای ما را زیره ذره بین قرار دهد و باعث شود ما نسبت به تعهد خود پایبند بمانیم.
پایه سوم صندلی حل مسأله: بازخورد گرفتن
یکی از مهم ترین قسمت هایی که در روش حل مساله وجود دارد ، بازخورد گرفتن است . ما می توانیم با طرح سوال هایی از خود ، یک دید کلی ایی نسبت به روندی که در پیش گرفتیم پیدا کنیم و دائما در طول مسیر ،خودمان را چک کنیم.
لیستی از سوال هایی که در مرحله بازخورد می توان استفاده کرد را در زیر عنوان کردیم .
- آیا نتیجه حاصل شد ؟ یا جواب عکس داد ؟ یا کمی بهتر شد ؟
- ایراد از روش بود یا نحوه ی اجرا ؟
- چطور می توانست بهتر باشد ؟
- آیا افراد دیگری هستن که این کار را بهتر انجام دهند تا بتوان از آنها الگو گرفت ؟
- دیگر چه کاری می توانم انجام دهم ؟ برای سری بعد ، چه تغییراتی را می توانم اعمال کنم ؟
و اما یک نکتهی مهم: تجربه زمانی به وجود می آید که فرد از خود بازخورد بگیرد .
سن نمیتواند به تنهایی عامل تجربه باشد. ممکن است فردی 30 سال سن داشته باشد اما به خاطر بازخوردهایی که در طول مسیر زندگی از خود میگیرد، چند برابر یک فرد 70 ساله، از دنیای خودش درک و پختگی داشته باشد.
پایه ی چهارم صندلی حل مسأله: اطمینان حاصل کردن
بدین منظور، من باید برای جلوگیری از تکرار اشتباه و مشکلی که دارم، سیستم سازی کنم تا مطمئن شوم که این اتفاق، مجددا تکرار نمیشود.

قانون ثابت دنیا: تا درس نهفته در اشتباهی را نیاموزیم، آن مشکل در زندگی ما تکرار خواهد شد.
و خیلی از اوقات، افرادی را میبینیم که یک مسئله و مشکلی، در زندگیشان دائما تکرار میشود و آنها به جای درس گرفتن از آن، مسئولیتگریزتر میشوند. غافل از آنکه این مشکل ادامه دارد تا زمانی که درساش را بگیرند و پخته شوند.
دیدگاهتان را بنویسید