8 گام برای تصمیمگیری بهتر در زندگی شخصی و کاری
8 گام برای تصمیمگیری بهتر در زندگی شخصی و کاری
همین الان که شما این مقاله را باز کرده و شروع به خواندن آن کردهاید، یک تصمیم گرفتهاید. تصمیمگیری یعنی انتخاب یک گزینه از میان بسیاری از گزینههای در دسترس. ما هر روز و هر ساعت و احتمالاً هر دقیقه مشغول تصمیمگیری هستیم. شاید این مهمترین دلیل برای این است که چرا تصمیم گیری مهم است و ما باید با تصمیمگیری بهتر، آینده بهتری برای خود بسازیم.
چرا که تصمیم های کوچک ما روز ما را میسازند و تصمیمهای بزرگ سرنوشت ما را
چه بسا در دنیای امروز تصمیم گیری آسان نیست، زیرا با افزایش دغدغهها و مشکلات زندگی از جمله وضعیت نابسامان اقتصادی، شرایط جدید به وجود آمده از ویروس کرونا، استرس و بی انگیزگی که در جامعه و خانواده حاکم است، بیکاری و نداشتن درآمد مناسب مشکلات خانوادگی، فشار ناشی از بیماری،
قدرت تصمیم گیری افراد به شدت کاهش یافته است.
این عدم مهارت تصمیم گیری مشکلات بیشتر و جدی تری را برای افراد رقم زده است. ما در این مقاله به صورت مفصل توضیح دادهایم چه گامهایی را باید برای یک تصمیمگیری بهتر بردارید تا انتخابها و تصمیماتی عالی با توجه به شرایط خود داشته باشید.
تعریف تصمیم گیری
تصمیمگیری برای انتخابهای مختلفی در شبانهروز صورت میگیرد. برخی از این انتخابها را در زیر میبینیم:
- امروز ورزش بکنم یا نه بیخیال بشم؟
- جواب این پیغام واتس اپ محمد رو چی بدم؟
- فردا می خوام برم مهمونی چی بپوشم؟
- مهاجرت کنم یا ایران زندگی کنم ؟
- مجرد بمونم با خیال راحت یا ازدواج کنم با کلی مسئولیت؟
- امشب مسواک بزنم یا ولش کن تمیزه دندون هام؟
- برای ناهار چی درست کنم؟ شب رو چیکار کنم؟
- الان وقتشه که روی بورس سرمایه گذاری کنم یا نه طلا بخرم؟
- کارمندی رو ادامه بدم یا برم کارآفرین بشم؟
- امروز از کدوم مسیر برم سر کار ترافیک کمتر باشه؟
- کدوم رشته رو انتخاب کنم ؟ کدوم دانشگاه درس بخونم؟
- موهامو هایلایت کنم یا آمبره؟
- این دفعه میرم ترمیم ناخن، ناخنهامو چه رنگی کنم؟
این ها همه، نمونه هایی از تصمیمهای بزرگ و کوچکی هستند که شما در طول روز یا در طی یکسال میگیرید. اینکه چه تصمیمی میگیرید روی کوتاه مدت و بلند مدت زندگی شما به شدت تاثیرگذار است. شما برای داشتن زندگی بهتر نیاز دارید که تصمیمگیری بهتر در طول دوران مختلف داشته باشید.

اغلب ما خودمان را در این زمینه دانشمند می دانیم، در صورتی که به طرز افتضاحی ضعیف عمل می کنیم چرا که دانش ما به تصمیمگیری به شدت محدود است و نتیجه تصمیمات ما خیلی بدتر از چیزی می شود که فکرش را می کنیم .
آیا تا به حال در شرایط سخت گیری بوده اید؟ همه ی انسان ها در طول زندگیشان در شرایط سخت تصمیمگیری قرار می گیرند.
خیلی وقت ها نمی دانند چقدر تصمیم شان مهم است!!! و خیلی وقتها، تصمیم غلط می گیرند و نتیجه، خوب از آب درمیاد و این باعث میشود دچار سوء تفاهم شوند که تصمیمی که گرفتند درست بوده است.
مثلا بدون شناخت و آگاهی در بورس سرمایهگذاری می کنند و دفعه اول به سود قابل توجهی میرسند و اینجاست که مجددا همان تصمیم اشتباه را تکرار میکنند. در صورتی که این سری، نتیجه آن چیزی نخواهد شد که آنها به دنبالاش بودهاند.
خیلی وقتها هم برعکس، تصمیم درست میگیرند و چند اتفاق بد باعث میشود فکر کنند که تصمیم اشتباهی گرفتند.
مثلا با فرد مناسبی ازدواج میکنند ولی از آنجا که مهارت ارتباط موثر بلد نیستند، در رابطه به مشکل بر میخورند و به اشتباه این فکر به ذهن آنها میرسد که با شخص نامناسبی ازدواج کردهاند.
پس تصمیمات چه بزرگ باشند و چه کوچک، همه در زندگی ما نقش به سزایی دارند و در واقع این اثر تصمیم است که در زندگی ما نقش پررنگی را ایفا می کند نه صرفا خود تصمیم. پس تا زمانی که تصمیمات کوچک را ساختار بندی نکنیم در تصمیمات بزرگ زندگی به مشکل میخوریم .
تمرین :
حدود ۵۰ تا تصمیمی که از دیروز تا حالا گرفتید را بنویسید. (حتما با تعجب می گویید ۵۰ تا !!! چیکار کردیم مگه از دیروز تا حالا ؟؟ ولی بعد از اینکه شروع به نوشتن می کنید متوجه می شوید که تعداد قابل توجهی در طول روزما تصمیم میگیریم که اغلب به آن ها آگاه نیستیم و جلوتر متوجه میشوید که کدوم سیستم مغز ما، این تصمیمات را گرفته است.)
دقت کنید که تصمیم نگرفتن هم تصمیم محسوب می شود. یعنی اگه تصمیم گرفتیم راجع به فلان موضوع تصمیمگیری نکنیم این خودش یک تصمیم است. همین که تصمیم گرفتید بنویسید یا ننویسید یک تصمیمه! همین که تصمیم گرفتید این مقاله را بخوانید یک تصمیم است.
چرا مهارت تصمیمگیری بهتر در زندگی مهم است؟
آقای دانیل کانمن گفتند: ما در دنیایی زندگی میکنیم که پراز تغییر، عدم قطعیت، پیچیدگی و ابهام است.
تغییر برای تصمیمگیری بهتر
دنیای ما پر از تغییرات هست ، با روشهای قبلی به هدفی که میخواهیم نمیرسیم. پس در نتیجه ما هم باید تغییر کنیم، چرا؟ چون روشهای قدیمی منسوخ شده است و گره از مشکل ما باز نمیکند.
عدم قطعیت
عدم قطعیت در دنیای امروز باعث شده است که ما در تشخیص ناتوان باشیم، اینکه چه اتفاق هایی در حال رخ دادن است، رفتار و واکنش افراد به آن اتفاق به چه صورت است و ما چه عکس العملی باید نسبت به آنها داشته باشیم. برای تصمیمگیری بهتر بایستی بتوانیم با قطعیت در موارد مختلف رفتار کنیم.
پیچیدگی
پیچیدگی امور به طرز وحشتناکی افزایش پیدا کرده و با هر تصمیم نابجا، اتفاق عجیبی رخ خواهد داد.
ابهام
موارد مبهمی که از آنها اطلاع نداریم خیلی زیاد شده است. شاید با خودتان فکر کنید که خوب از آن طرف دانش ما هم زیاد شده است. بله درست است! اما چیزهایی که نمیدانیم و از آنها اطلاعی نداریم هم به شدت افزایش پیدا کرده است و خیلی بیشتر از قبل شده است.

بنابراین دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم این ویژگی ها را دارد و کار ما را برای تصمیمگیری به مراتب سخت تر میکند. چه بسا، تصمیمگیری برای افرادی که مهارت تصمیمگیری ندارند، نسبت به قبل، سختتر شده است و افرادی که در تصمیم گیری مهارت کافی را دارا میباشند به طور چشم گیری در زندگی خود از بقیه افراد پیشی میگیرند.
اگه موافق هستین با این توصیفات، بریم سراغ یادگیری هشت گام تصمیمگیری بهتر.
هشت گام تصمیمگیری بهتر:
1- مرحله اول: شناخت مساله
مهم ترین سوال اینه که آیا درست تصمیم ام را شناختم یا خیر؟
آگاه باشم دارم برای چه تصمیم میگیرم؟ به زبان ساده یعنی نسبت به تصمیمی که گرفتم خودآگاهی داشته باشم. خیلی وقتها ما داریم تصمیم می گیریم حال فلانی رو بگیریم و این کاملا اشتباهه.
ما مسائل مربوط به دیگران را خیلی منطقیتر و سنجیدهتر بررسی و حل میکنیم اما در رابطه با مسائل خودمان چون درگیر احساسات و عواطفمان میشویم و ۱۳ تا خطای شناختی داریم معمولا گند میزنیم. و اغلب تصمیمات ما قفل شده روی یک اتفاق. در واقع ذهنم قفل شده روی اینکه حال فلانی رو بگیرم.
در صورتی که باید مشخص کنید که چرا دارید این تصمیم را میگیرید؟ برای اینکه متوجه اشتباهش بشه؟ دیگه از این خطاها نکنه!!!
به نظر شما واقعا دیگه از خطاها نمیکنه یا اشتباه بدتری رو مرتکب میشه؟
من باید از خودم بپرسم ، برای چی دارم تصمیم میگیرم؟ برای غلبه بر احساسات کوتاهمدت یا در راستای اهداف و ارزشهای بلند مدت ام؟
انواع سیستم های تصمیم گیری:
آقای دانیل کانمن دو نوع سیستم برای تصمیم گیری مطرح کردند.
سیستم اول:
سیستم یک، سیستمی خودکار، بسیارسریع و غیر ارادی است. بسیاری از جمله هایی که بیان می کنیم را با سیستم 1 می گوییم و اصلا نسبت به آن آگاهی نداریم.
اتوماتیک داریم پرخاشگری می کنیم ، اتوماتیک دل می سوزانیم ، اتوماتیک اذیت می کنیم یا اتوماتیک اجتناب می کنیم . بعضی افراد یک اتفاق مهمی را می بینند اما به روی خودشان نمی آورند و می گویند ولش کن . . . به ما چه ربطی داره ؟ و متاسفانه متوجه نیستند که دارند تصمیم می گیرند اجتناب کنند.
یا حتما برای شما پیش آمده که تصمیم گرفتین به سمت خانه رانندگی کنید و بعد از چند دقیقه چشم باز کردین دیدین جلوی درب منزل هستید !!! مغز شما با سیستم 1 به صورت اتوماتیک مسیریابی کرده است و شما بدون اینکه متوجه مسیر شوید، جلوی در خانه ترمز میزنید.
پس با توجه به این توضیحات، به یک خودآگاهی میرسیم که ای وای باید حواسم را جمع کنیم که در تصمیم گیریهای مهم، مغز ما غیرارادی با سیستم 1 تصمیم گیری نکند ، در غیراینصورت تبعات زیادی گریبان گیره ما خواهد شد.
سیستم دوم:
سیستم دو ، سیستمی کند ، آگاهانه و ارادی است. تمام تصمیماتی که ما منطقی می گیریم ، با افراد کاربلد ، مشورت می کنیم و تمام جوانب تصمیم را می سنجیم مربوط به سیستم 2 می شود.
مثلا تصمیم می گیریم برای ارتقاء ارتباط موثر با همسرمان تلاش کنیم ، برنامه ریزی می کنیم، مهارت ارتباط موثر برقرار کردن را آموزش میبینیم، و تمرین میکنیم که هر روز که میگذرد بهتر عمل کنیم و نقطه ضعفهای خودمان را تبدیل به نقطه قوت کنیم. این تصمیم با خواست قلبی ما انجام میشود و مربوط به سیستم 2 میشود.
سوال: با توجه به توضیحات دو سیستم تصمیم گیری، شناخت مساله یعنی چی؟
یعنی من آگاه باشم که با سیستم 1 تصمیم گیری می کنم در شرایط مختلف یا سیستم 2! نکند من دارم بر مبنای سیستم 1، اتوماتیک تصمیم میگیرم و اصلا به آن فکر نمیکنم؟!
بسیاری از واکنش های والدین نسبت به فرزندان خود روی سیستم 1 است، بدون اینکه بفهمند دارند چیکار میکنند.
پس هدف از گام اول این است که من دو چیز را بفهمم.
1- از خودم بپرسم که چرا دارم این تصمیم را میگیرم؟ و الان با کدوم سیستم تصمیم گیری میکنم؟
2- آیا این تصمیم، در رابطه با ارزش های من هست یا نه؟
2- مرحله دوم : شناخت ارزشها برای تصمیمگیری بهتر
حالا که صحبت از ارزش شد ، به نظر شما ارزش چیه ؟ به چی می گویند ارزش؟
تقریباً همه دنیا ارزش ها را اشتباه فهمیدند. همه ی ما می گوییم ارزشها یعنی چیزهایی که برای ما مهم اند در صورتی که ارزش ها اصلاً این نیستند و ما یک عدم درک صحیح از ارزش ها داریم. و چون ارزش ها را کاملا برعکس استفاده می کنیم نتیجه برعکس هم می گیریم .
زندگی بدون شناخت ارزشها، مثل شلوار بدون کش است و وقتی شما ارزشهایتان را نشناسید و زندگی کنید خیلی زندگی بی معنی میشود. باید از خودتان بپرسید چی شما را در زندگی هدایت میکند؟

تعریف ارزش
ارزش یعنی من کاری ندارم دنیا چی کار می کند! من میخواهم چه رفتاری صادر کنم؟
شاید هدف را با ارزش اشتباه بگیرید و فکر کنید ارزش همان هدف است در صورتی که «هدف یعنی چه چیزی میخواهم داشته باشم اما ارزش یعنی چه کسی میخواهم باشم».
هیچ کس نمی تواند جلوی ارزش های شما را بگیرد. دنیا نمیتواند کاری کند که شما با ارزش هایتان زندگی نکنید. اما هدفها، ما را محدود میکنند در صورتی که ارزش ها، ما را آزاد میگذارند.
تفکر
همین حالا چند دقیقه ایی فکر کنید و برای خودتان یادداشت کنید که ارزش های اصلی شما چیست؟
من فهرستی از ارزش ها را در اختیارتان قرار می دهم تا با مراجعه به آن بتوانید ایده بگیرید و مفهوم ارزش را بهتر درک کنید.
1- پذیرش 2- ماجراجویی 3- قاطعیت 4- اصالت 5- مراقبت 6- مهربانی 7- هیجان 8- غمخواری و شفقت 9- ارتباط 10- مشارکت 11- همکاری 12- شجاعت 13- خلاقیت 14- کنجکاوی 15- تشویق و دلگرمی 16- انصاف و عدالت 17- تندرستی 18- انعطاف پذیری 19- آزادی 20- دوستی 21- بخشش 22- تفریح و نشاط 23- قدرشناسی 24- صداقت 25- پشتکار 26- صمیمیت 27- عشق 28- ذهن آگاهی 29- نظم 30- استقامت 31- احترام 32- مسئولیت پذیری 33- امنیت 34- لذت طلبی 35- تمایلات جنسی 36- مهارت 37- حمایت گری 38- اعتماد و…
نکته: ارزش یعنی رفتاری که من می خوام به دنیا صادر کنم نه اینکه با من رفتار شود
وقتی ارزش من احترام است یعنی من می خوام با دیگران با احترام برخورد کنم نه اینکه بخوام دیگران به من احترام بگذارند. اگر بخواهم دیگران به من احترام بگذارند می شود خواسته ی من و با واژه ارزش فرق می کند . در واقع این ارزش هاست که به تو میگه چه عادت هایی باید داشته باشی و چه جوری با دیگران تعامل کنی.
تصمیمگیری بهتر چه ارتباطی با دانستن ارزشها دارد؟
افراد وقتی ارزش های خود را میشناسند و نسبت به آن آگاه اند، خیلی راحت تصمیم گیری میکنند و معمولا تصمیمی که میگیرند تصمیم درست و منطقی ایی هست. چه بسا به احتمال کمتری از تصمیم خود پشیمان شوند و خود را سرزنش کنند. چرا که در زمان تصمیم گیری، تصمیم خود را با ارزش های خود چک کردند.
3- مرحله سوم: جمع آوری اطلاعات برای تصمیمگیری بهتر
ما برای اینکه تصمیم درستی بگیریم نیاز داریم اطلاعات مان را کامل کنیم و اطلاعات ضروری را به دست آوریم. چرا که هر چقدر اطلاعات مان زیاد باشد، باز هم جنبه هایی از آن مسئله را نمی بینیم و از چشم مان پنهان میماند.
فقط این را درنظر داشته باشید که ما نمی توانیم شناخت مان را به 100 درصد برسانیم اما می توانیم آن را به حداکثر مورد نیاز برسانیم تا در زمان تصمیم گیری با دید جامع تری انتخاب کنیم که چه تصمیمی بهتر است.
و یادمان باشد که هر تصمیمی ریسکهای مربوط به خودش را دارد و ما نمیتوانیم تصمیم بدون ریسک بگیریم اما با جمعآوری اطلاعات و گامهایی که در این مقاله به آن اشاره کردم، میتوانیم این ریسک را به حداقل برسانیم.
سه ابزار مهم جمعآوری اطلاعات برای تصمیمگیری بهتر
برای جمع آوری اطلاعات به ابزارهای زیر نیازمندیم:
1- شش کلاه تفکر
2- جدول T
3- تحلیل SWOT
ما در مقاله «سه ابزار مهم جمعآوری اطلاعات برای تصمیمگیری بهتر» در سایت خودمان، به طور کامل راجب آنها صحبت کردهام. و شما با خواندن این مقاله، با این ابزارها آشنا میشوید و طریقهی استفاده از آن را یاد میگیرید. بدون شک قسمت مهمی از تصمیم ما را، اطلاعاتی که در دست داریم تشکیل میدهد و مهارت داشتن در استفاده از این ابزارها، این امکان را به ما میدهد تا تصمیمات موثرتری در زندگی خود بگیریم.
4- مرحله چهارم: آگاهی به خطاهای تصمیم گیری
سیستم تفکر ما یا بهتره بگویم مغز ما، به دلیل اینکه می خواهد انرژی کمتری مصرف کند ، راه های ساده و مینبر را به ما پیشنهاد می دهد و در واقع ما را گمراه میکند.
همین ویژگی مغز، باعث میشود ما دچار خطای شناختی شویم و تصمیم درستی در نهایت نگیریم. جالب است بدانید که ما 13 خطای شناختی داریم.
به همین دلیل، من با توجه به اهمیت موضوع این مبحث را در مقالهایی جداگانه نوشتهام تا شما عزیزان به طور کامل با این موضوع آشنا شوید و با خیال راحت، تصمیمی که با شرایط زندگی شما همخوانی بیشتری دارد را اتخاذ کنید.

5- مرحله پنجم: گزینه های جایگزین
حتما موقع تصمیم گیری این سوال را از خودتان بپرسید که من چه گزینههای دیگری دارم؟ چون مغز ما، طبق خطاهای شناختی، روی یکسری از اطلاعات گیر میکند و شما با پرسیدن این سوال از خودتان، یک دید باز پیدا می کنید و تصمیم گیری شما به یک گزینه محدود نمیشود.
مثلا به جای این یا اون بگوییم این و آن
چه جوری میشود یک کارمند را هم اخراجش کرد، هم نگه داشت؟ (به جای اخراج یا همکاری بگوییم اخراج و همکاری)
اینجوری که از سمت فعلی اخراج شود و در سمت دیگهای در همان شرکت استخدام شود . پس به این صورت میشود دو گزینه را با هم، همزمان داشت.
یا مثلا در شرایطی گیر کردهاید که هم باید درس بخوانید هم نخوانید. در این صورت میتوانید در کلاسها حضور داشته باشید اما با لب تاپ کارهای دیگری انجام دهید (به جای درس خوندن یا نخوندن بگوییم درس خوندن و نخوندن).
6- مرحله ششم: ارزیابی و وزن دادن
وزن دادن یعنی فرض کنید یک ترازو داریم، یک طرف آن خوبی های تصمیم است و طرف دیگر آن بدیهای تصمیم یا یک ترازو را در نظر بگیرید که یک طرف آن بدی های یک تصمیم و طرف دیگر آن بدی های یک تصمیم دیگر.
با تصور این ترازو ما به راحتی میتوانیم تصمیم خود را سبک سنگین کنیم و به گزینههایی که نوشتیم وزن دهیم. با وزن دادن به گزینهها، ما آگاه میشویم که اولویت بعضی گزینهها برای ما بالاتر از گزینه های دیگر است.
به طور مثال به جدول زیر دقت کنید:
تصمیم به تغییر شغل

در اینجا باید به هر یک از آیتم ها وزن بدهید. یعنی ممکن است وزن گزینه ی استرس برای شما بیشتر از درآمد باشد. یعنی ترجیح دهید در محیط کار، استرس کمتری را تحمل کنید به جای اینکه حقوق بالایی را دریافت کنید.
وقتی به تمام گزینه ها وزن دادید ، در آخر با هم جمع کنید تا ببینید کدام کفه سنگینتر است. پس ابن مرحله ارزیابی، به شما کمک میکند که تمام گزینهها را با هم بسنجید تا تصمیم معقول تری نسبت به شرایط خود بگیرید.
تلنگر :
خیلی وقت ها، ما به ارزشهای دیگران وزن می دهیم نه خودمان و این موضوع در طولانی مدت برای ما مشکلساز میشود. تحت هر شرایطی ارزشهای خود را در نظر بگیرید.
7- مرحله هفتم: اقدام کردن
در این مرحله باید برای خودتان مشخص کنید، که حاضر هستید مشکلات کدام تصمیم را بپذیرید؟
مهم تر از خود تصمیم، اجرای تصمیم است.
به طور مثال شما تصمیم میگیرید که یک رستوران بزنید، همهی این گامهایی که تا اینجا گفته شد را چک میکنید و به این نتیجه میرسید که تصمیم بسیار خوبی گرفته اید اما در آخر بد بازاریابی میکنید و ورشکست میشوید. چه اتفاقی افتاد؟!! شما که همه چیز را چک کرده بودید؟ نکته همین جاست.
شما تصمیم خوب را، بد اجرا کرده اید و این عامل شکست تان شد .
یا شما شریک زندگی تان را درست انتخاب کرده اید اما به دلیل اینکه مهارت ارتباط موثر بلد نیستید و در این رابطه هیج آموزشی ندیده اید ، رابطه شما بعد از مدتی به مشکل میخورد. در اینجا نیز، اجرای تصمیم شما نقص دارد نه خود تصمیم.
8- مرحله هشتم: بررسی تصمیم
حتما من و شما، به عنوان یک انسان بعضی وقتها در طول زندگی خود تصمیمات اشتباه میگیریم. دراین مواقع باید این سوالات را از خودتان بپرسید که چرا این اشتباه را مرتکب شده اید؟
چه کاری را یاید متفاوت انجام می دادید؟ چه دامهایی هست مشابه این دام، که ممکنه در آن بیفتید؟ با بررسی تصمیم، شما از اشتباهتان درس میگیرید.

یادتان باشد یادگیری از تصمیم به مراتب مهم تر از خود تصمیم است.
و به عنوان نکته ی پایانی، چنانچه یک تصمیم غلط گرفتید با خود مهربان باشید و خود را سرزنش نکنید. در جواب به نجواهای درونی خود که میگویید، این چه کاری بود تو کردی؟ خاک توی سرت، گند زدی! بگویید با دانش، سواد و اطلاعاتی که داشتم این بهترین کاری بود که میتوانستم انجام بدم. درس اش را میگیرم و اشتباه ام را میپذیرم.
نتیجهگیری
تمام این هشت گام را کامل شرح دادیم تا به اینجا برسید که وقتی بدانید فرایند تصمیمگیری بهتر چگونه است بهتر میتوانید در این راستا تلاش کنید و تصمیمات بهتری بگیرید. با آگاهی از این روند نصف مسیر را طی کرده اید و در ادامه با سنجیده اقدام کردن به نتیجه دلخواه خود نزدیکتر میشوید.
همچنین وقتی در فرآیند تصمیمگیری مهارت پیدا کنید و تصمیمات بهتری بگیرید، درصد خطاهای تصمیمگیری شما کاهش مییابد و زمان و منابع انرژی تان کمتر هدر میرود.
1 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.